افکار یک مهاجر به کانادا

خوشبختی ما در سه جمله است تجربه از دیروز، استفاده از امروز، امید به فردا ولی ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه می کنیم حسرت دیروز، اتلاف امروز، ترس از فردا

حکایت پیرمرد و دخترکشاورز

روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.

کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت : اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود.
این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود. در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه
انداخت. ولی چیزی نگفت !
سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد.
تصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار می کردید ؟ چه توصیه ای برای آن دختر داشتید ؟
اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد :
1ـ دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند.
2ـ هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است.
3ـ یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با پیرمرد ازدواج کند
تا پدرش به زندان نیفتد.
لحظه ای به این شرایط فکر کنید. هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر منطقی و تفکری است که اصطلاحا جنبی نامیده می شود. معضل این دختر جوان را نمی توان با تفکر منطقی حل کرد.
به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار می کردید ؟!
و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد :
دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های دیگر غیر ممکن بود.
در همین لحظه دخترک گفت : آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم ! اما مهم نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است....
و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه سفید باشد. آن پیرمرد هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه حیرت کرده است.
نتیجه ای که 100 درصد به نفع آنها بود.
1ـ همیشه یک راه حل برای مشکلات پیچیده وجود دارد.
2ـ این حقیقت دارد که ما همیشه از زاویه خوب به مسایل نگاه نمی کنیم.
3ـ هفته شما می تواند سرشار از افکار و ایده های مثبت و تصمیم های عاقلانه باشد

پیروز باشید

   + امیر ; ٢:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۳۱
    پيام هاي ديگران ()

آزاد

سلام دوستان

یه مدتی  یکسری مشکلات پیدا کرده بودم هم این کنترل پنل سایت از کار افتاده بود و انگیزه ای برای اپ کردن نبود. عرضم به خدمتتان که به سطح Upper Intermediate تو زبان اینگلیسی رسیدم تقریبا میتونم یکسری مکالمات و مکاتبات رو انجام بدم. همونطوری که قبلاهم به عرضتان رسانده بودم یه برنامه 5 ساله دارم که یکسال و نیمش گذشت اگه یه ارزیابی صادقانه کنم اعتراف میکنم در این 6 ماهه اخیر خیلی کم کارشدم و شدت پیشرفتم نسبت به یکساله اول افت کرده ولی منتها میخوام با انگیزه ، امید ، تلاش و پشتکار به اهدافم برسم. این مدتی که نبودم با تجمیع سرمایه اقدام به سرمایه گذاری و تجارت کردم ، بایاری خدا مشکل خاصی پیش نیومده و کارام رو به راه شده امیدوارم درپایان این سه سال ونیم اینده ازلحاظ مادی به شرایط قابل قبولی برسم. فکر میکنم این رو قبول داشته باشید بعد از انتصابات ریاست جمهوری 88 یه موج عظیم مهاجرت اتفاق افتاد و به طبع میزان وبلاگ ها و افراد مرتبط به این کار رشد تصاعدی پیدا کرده که می توانم به جرعت بگم 35% دوستان و کسانی که میبنم در انگیزه رفتن هستن و متاسفانه علاوه بر جوانان تحصیل کرده افراد باتجربه و متخصص این مملکت هم در حال رفتن هستن که فکر نمیکنم این کشور بتونه دیگه از این حیث کمر راست کند. به هرحال برای همه ارزوی موفقیت دارم موضوع خاصی رو نمیتونم در اینده اپ کنم ولی تصمیم دارم به صورت مداوم یکسری جملاتی رو که به نظرم طی زندگی روز مره میشنوم و احساس میکنم خوب هستن رو برای شما و خودم اینجا به یادگاری بنویسم .

*  لینک : عکس و کاتالوگ محصولاتم رو میگذارم که اگر دوستان تمایل داشتن میتونن به قیمت و کیفیت عالی اجناس را مستقیم خریداری کنند.

بزرگی گفت " {همیشه طوری رفتار کن که مردم ازتو نترسند که باعث سعادتت میشود}

   + امیر ; ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۸
    پيام هاي ديگران ()

دلار

خدا رحم کنه ! هیچی دو روزه همه چیز رو بهم ریخت شغل ما که هیج ارتباطی با نیازهای ضروری مردم نداره خبر رسید که عمده فروشها فروش خود رو متوقف کردن احتمالا تازمان فروکش کردن التهاب قیمت دلار ادامه داشته باشه اگه دلار بالا موند گرون می کنند اگر به همون قیمت برگشت شروع به فروش می کنند  خلاصه عزیزم اونی که پول دار پول دار تر اونی که نداره ندار تر می شه

مگه خبر نداری ؟‌!‌‌ !‌  می خواهند هدفمند کنند  هدفمند !!

   + امیر ; ٧:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/٧
    پيام هاي ديگران ()

انسانیت کجای دین شما جای داره

بعضی موقه ها به یاد این سه آمریکایی می افتم واقعا دلم براشون می سوزه آخه به چه گناهی اینا رو که همشون یه دنیا آرزو و امید دارن رو بدونه هیچ دلیلی تو زندان نگه داشتن اونوقت  امروز بیانیه دادن آره  اینا تا پایان دادرسی تو ایران هستند

مرگ برشما حیون از شما شرفش بیشتره زورتون نمی رسه دارید اینا رو گروگان می گیرید من که به عنوان یه فرد ایرانی تا قیام قیامت شما ها رو لعنت می کنم که اینقدر پست فطرت و حروم زاده هستید

پ ن * دوران خدمتم یه درب بود که برای لباس ورود لباس شخصی ها بود منم لباس شخصی بودم اوایل ورودم بود .... یه سربازه بهم گیر داد گفتم برادر اخوی دوست آشنا غریبه دشمن .... والا بلا حکم دارم خلاصه با کلی درگیری مارو بردن قرارگاه که آره بفرستنمون آب خونک بخوریم من که عین خیلامم نبود چون میدونستم نمی تونن کاریم کنن . مشکل من با اون اخوی بو که رفت گفت بهم مرخصی تشویقی بدید من اینو گرفتم !  از اونجایی که استحضار دارید چه گاو و گوسفندایی بالا سر عزیزان شما در دوران خدمت قرار دارن اول به اون شخص تشویقی دادن سپس منو فرستادن قضایی سپس منو با احترام آزاد کردن !

قرض !!!‌ آره سرباز لب مرز توکف یه مرخصی بوده که این سه تا بدبخت رو دیده نمی دونست یه چند روز مرخصی برای اون به نزدیک ١٠٠٠ روز زندانی برای اینا آب می خوره تازه مثل من اگه برن پیش قاضی میگن شرمنده اشتباه شده ! برید به سلامت

   + امیر ; ٧:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٢٠
    پيام هاي ديگران ()

Down with stupid

مثل همون قضیه کاریکاتور های موهن میشه  وقتی تو سوت و کرنا کردن دیگه همه هوس کرد بیان کاریکاتور پیامبر و مقدسات اسلامی بکشند. حالا دارن این قضیه قرآن سوزی رو مثل اون تو سوت کرنا می کنند که مثلا به آمریکا فشار بیارن و یه مقدار تو عراق افغانستان اونا رو تو فشار قرار بدن و گرنه بهانه ای بیش نیست !

 

   + امیر ; ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٦/۱٩
    پيام هاي ديگران ()

چین

سلام

یه کمکی می خواستم ! می خوام برم چین کسی راهنمایی ، توری  هست بگه که با کمترین قیمت برم بیام ؟ میگن از تایلند برم ارزون تر در میاد  تو اردیبهشت رفتم حدود ٢/۵ خرج تور وهتل شد بجز هزینه های دیگه دو هفته ای ولی این دفعه مدت زمان کمتر با هزینه خیلی کمتر می خوام برم مشتاقانه منتظر پیشنهادات شما هستم . راستی به پیشنهاد برتر یک سوغات ویژه تقدیم می کنم  . مژه

   + امیر ; ۳:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٦/۱٦
    پيام هاي ديگران ()

 

راستش خیلی با خودم درگیرم  هیچ چیز خاصی نیست که بهش علاقه داشته باشم خیلی به مسائل مشکلات فکر می کنم و دنبال پیدا کردن دلیل مشکل می گردم.

حالا مثلاً یه نمومنه دگیری فکری من !

چرا همه دوست ها و همکلاسی های من از کوچکی از ارمنی  زرتشتی یا همکارانم که به غیر اسلام هستند همه پاک صاف صادق مهربان قابل اعتماد . . . . ولی ما با این همه ادعا این طوری هستم . مشکل می تونه از کجا باشه ؟ از حکومت ! اون که واسه هردومون یکی بوده و هست  از مدیا ! اون که واسه همون یه جور بوده ! آخه پس چه مرگمونه که ما داریم اینطور به جونه هم افتادیم از اطراف خودمون خبر نداریم چرا ما اینطوری دررنده شدم .

دیالوگ دیروز : فلانی چرا روزه نمی گیره ؟  میگه اخه بگیره اعصبانی می شه ! حالا طرف تو حالت عادی هم روانیه ها ! دیگه حالا ازش می خوایید روزه هم بگیره ! فکر منطق جاش کجاس ؟

واعظــــــی پرسید از فرزند خویش هیج می دانی مسلمانی به چیست؟

صدق و بی آزاری و خدمت به خلق هم عبادت هم کلیـــــد زندگیســــت

گفت زین معیار انــــــدر شهــــــرما یک مسلمان هست آن هم ارمنیست

   + امیر ; ٤:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/٢٧
    پيام هاي ديگران ()

تفریح

باز میای یه دوری تو اینتر نت بزنی . . .

این شده چهره ایرانی نزد دنیا !

 

   + امیر ; ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٥/٢٤
    پيام هاي ديگران ()
Site Meter